یه غریبه ی آشنا
...در آن سوی خیال من کسی است که برای او می نویسم...
اين روزها سهم من از قاصدک ها تنها فقط ديدن و رقصيدنشان در باد است چرا ديگر برايم از تو خبر نمي آورند؟!!! به شقایق سوگندکه تو بر خواهی گشت ****** حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم ****** ****** ****** آرزويم اين است ؛ نتراود اشك در چشم تو هرگز ؛ بردیدگانم امشب .مهتاب بوسه می زد بانوی سبز باران .بر آب بوسه می زد همچون ترانه ی شب. شبنم به وسعت عشق... بر دست مهربانش .بی تاب بوسه می زد ننگـــــرم در تـــو، در آن دل بنگــرم ... کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتنه محضه کنارم هستی و باز هم بهونه هامو میگیرم میگم وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم از اینجا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن با هم محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم میدونم که یه وقت هایی دلت میگیره از کارم روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خودآزاری کنارم هستی و انگار همین نزدیکیاست دریا مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا قشنگه ردپای عشق بیا بی چتر زیر برف اگه حاله منو داری می فهمی یعنی چی این حرف میدونم که یه وقت های دلت میگیره از کارم روزای که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری تو هم از بس منو میخوای یه جورای خودآزاری چند شنبه اش مهم نیست! گاهی میخواهم خودم باشم . . . دلم زیباترین دل هاست امروز . . . مــــدتـــــــــــ هــاستــــــــــ . . . دیـوانـه ام . . . . . . گـــاهـــی فکــــــر میکنـــــــم . . . در هیاهوی بین آدم ها...گمشده ام... . . . باران نگاهت را بر من ببار و بگذار زیر این باران زلال پاک شوم . . . تو را از دور می بینم كه می آیی . . . ديـــــر نـــكــــن . . . . . . مینویسم” د ی د ا ر” چقـــدر دوستـــــــ دارم
بــا خیــــال راحتــــــــــ ، یکــــــ نفـس عمیـق بکشـــم از بــوی آرامـــش وجــود تـــو...! . . . یعنــــی میــــشه...؟! با اینکه این آسمون باما سر ناسازگاری داره و جاده ها اگه پر از برف باشه روزای انتظار من بیشتر میشه... بااینکه ماه هاست از نگاه کردن به چشمای قشنگت محرومم... اما باز هم صبر میکنم... شاید بالاخره برفا آب شدن... شاید راه ها باز شدن... مهم اینه که تو جات توی قلب منه نه هیچ جای دیگه... من بدون خنده های تو نمیتونم نفس بکشم... بدون صدای پرصلابتت نمیتونم طاقت بیارم... بیشتر از همیشه عاشقتم... این روزا بیشتر از قبل چشمام به قلبم حسودی می کنن! چشمام نمیتونن تورو ببینن و گاهی بخاطر همین خیس اشک میشن... اما قلبم... همیشه تورو احساس میکنه... سرِ ارادت ما و آستان حضرت دوست صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست و گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار اگر چه دوست به چیزی نمیخرد ما را چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد سلام خوب من . . . خداوندا به فرشتگانت بسپار ... که در لحظه لحظه نیایش خویش عزیزان مرا از یاد نبرند ... سال نوت مبارک... آسمان غرق خیالست کجایی آقا، یادَم باشد بگویـَمَـت
بارون … بارون … صد تا بهار گذشت برف سفید دیدیم من پشت شیشه باورن … بارون … اجرا: ایلیا منفرد تمام خاطرات من دوباره زنده می شود برای فصل عاشقی دوباره شعر گفته ام زمین به زیر پای من دوباره سبز می شود نگاه گرم و دلنشین پر از ترانه می شود صدا بزن مرا بگو که عاشقم به عشق تو دوباره دست گرم تو به قلب من گره زده بیا بیا دلدار من بیا بیا دلدار من دلدار من مرو مرو از پیش من از پیش من تویی تویی هم خویش من هم خویش من هر منزلی محرم شوی محرم شوی دام مرا خوش آهوی خوش آهوی در خانهام چون روزنی چون روزنی هم اسپری هم جوشنی هم جوشنی هر جا روی رحمت بود رحمت بود فتح و ظفر پیشت دود پیشت دود فضل خدا همراه تو همراه تو امن و امان خرگاه تو خرگاه تو پیوسته در درگاه تو درگاه تو 
هر انکه یار خواهد یار بسیار
ولیکن فرق دارد یار با یار
دل من سایه لطف تو میخواست
و گرنه سایه دیوار بسیار
من به این معجزه ایمان دارم
منتظر باید بود تا زمستان برود
غنچه ها گل بکنند
آخ .. تا می بینمت یک جور دیگر می شوم
با تو حس شعر در من بیشتر گل می کند
یاسم و باران که می بارد معطر می شوم
در لباس آبی از من بیشتر دل می بری
آسمان وقتی که می پوشی کبوتر می شوم
آنقَدَرها مرد هستم تا بمانم پای تو
می توانم مایه ی ــ گه گاه ــ دلگرمی شوم
میل میل ِ توست اما بی تو باور کن که من
در هجوم بادهای سخت ، پرپر می شوم
نگران نباش
حال دلم خوب است !!!
...نه از شیطنت های کودکانه اش خبری هست
نه از شیون های مداومش ، به وقت ِ خواستن ِ تو ...
آرام
جوری که نبینی و نشنوی
گوشه ای نشسته ،
و رویاهایش را به خاک می سپارد
” سـرد اسـت و مـن تـنهایـم “
چـه جمـلـه ای !
پــــُر از کـلیـشه ...
پـــُـر از تـهـوع ...
جـای ِ گـرمی نـشستـه ای و می خـوانـی :
” ســرد اسـت “...
یـخ نمـی کنـی ...
حـس نـمی کنـی ...
کـه مـن بـرای ِ نـوشتـن ِ همیـن دو کلمـه
چـه سرمایـی را گـذرانـدم
مگر از شوق زياد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز ؛
وبه اندازه ي هر روز تو عاشق باشي
عاشق آنكه تو را مي خواهد . . .
و به لبخند تو از خويش رها مي گردد
و تو را دوست بدارد به همان اندازه ؛
كه دلت مي خواهد
تحفـــه او را آر ، ای جــــان بــــردرم
با تـــو او چــون است ؟ هستم من چنان
زیـــر پـــــای مــــادران باشــد جنــــان![]()
![]()
روز مـــــــادر مبــــــارک ![]()
![]()
...
اما...
این نگاه
تنها آتشی بود
که عاجزم کرد از پریدن!
چند شنبه اش مهم نیست!
اما...
این آتش
سرخی احساسم را
میهمان زردی فاصله ها کرد!
آری !
این رقص "سور" عشق
همیشه خدا "چهارشنبه" است !
بی هیچ رویایی
اما شعر مجالی
برای بی تو بودن نمی دهد
.... و
آغاز می شوی
درون این دلم غوغاست امروز
دلم را در طبق بنهاده بودم
دهم آن را به دست یار امروز
از دور نگـــاهــــم میــکنــی
و مـن مــدتـــــــ هــاستــــــ
تمـــام قشنگــی دنیــا را در همیـن می بینـــم...!
امشب رگ دیوانگـی اَم بالا زده !
نـه موسیقـی ، نـه سـڪوت . . .
هیچ چیز ایـن دیـوانه را تسـڪین نـمـی دهد !
جز رنگ نگاه مهربانت !
میفهمـی ؟
کـه کـار تـــــو سختــــــــ تــر از مـــن استــــــ !
مـــن یکـــــ دنیـــا دوستـتـــــــــ دارم
و تــو زیـر باران ایـــن همــه عشـــق
کمـــــــــــــــر خـــــــــــم نمیکنــی...!
دیگر حتی جاده ها هم تو را در سر راهم قرار نمیدهند...
عزیــــز من...خیلی وقت است از نگاهــــــــت دورم"
دستهای ناتوان و خسته ام را بگیر
تو را از دور می بینم كه می خندی
تو را از دور می بینم كه می خندی و می آیی
نگاهم باز حیران تو خواهد ماند
سراپا چشم خواهم شد
دلــــــم را آب دادم ،
آمـــاده ي قـــــربـــانـــــي اســـت...
.
.
.
تو اگر بی من و دل تنگ منی . . .
یک به یک فاصله ها را بردار . . .
![]()

كه هر چه بر سر ما ميرود اراده اوست
نظير دوست نديدم اگر چه از مه و مهر
نهادم آينهها در مقابل رخ دوست
صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد
كه چون شكنج ورقهاي غنچه تو بر توست
نه من سبوكش اين دير رند سوزم و بس
بسا سرا كه در اين كارخانه سنگ و سبو ست
مگر تو شانه زدي زلف عنبر افشان را
كه باد غاليهسا گشت و خاك عنبر بوست
نثار روي تو هر برگ گل كه در چمن است
فداي قد تو هر سرو بن كه بر لب جوست
زبان ناطقه در وصف شوق نالان است
چه جاي كلك بريده زبان بيهدهگوست
رخ تو در دلم آمد مراد خواهم يافت
چرا كه حال نكو در قفاي فال نكوست
نه اين زمان دل حافظ در آتش هوس است
كه داغدار ازل همچو لالهي خودرو ست
بیار نفحهای از گیسوی معنبر دوست
به جان او که به شکرانه جان برافشانم
اگر به سوی من آری پیامی از بر دوست
برای دیده بیاور غباری از در دوست
من گدا و تمنّای وصل او هیهات
مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست
دل صنوبریم، همچو بید لرزانست
ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست
به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست
چو هست حافظ خوش خوان غلام و چاکر دوست

اولین روزهای سال است کجایی آقا،
یکنفس عاشق اگر بود زمین میفهمید،
عاشقی بی تومحال است کجایی آقا.
« اللهم عجل لولیک الفرج »![]()
![]()
![]()
دیگر از این لبخنـدهآ
آن هم ناگهـــانی،
می زنه روی گونه هام
می باره روی شونه هام
بارون
وای از این گذر دورون
میاره برام یاد تو
گرمی خاطرات تو
بارون
وای از این گذر دورون
هی روزگار گذشت
شبای تار گذشت
صبح غمبار گذشت
اما این قلب من
لحظه ای از تو یار نگذشت
ماه و خورشید دیدیم
لرزش بید دیدیم
موی سپید دیدیم
اما از میوه باغچه ی عاشقی نچیدیم
با چشمای بارونی
منتظر می مونم
تنها تو می دونی
خونه بی تو شده
زندون خاطره
یاد تو می باره
از پشت پنجره
ای تو بهار من
ای تو دلدار من
بی تو خزون شده
آخر کار من
طی شده عمر من
پشت این پنجره
بغض ابرای دل
ریخته تو حنجره
می زنه روی گونه هام
می باره روی شونه هام
بارون
وای از این گذر دورون
میاره برام یاد تو
گرمی خاطرات تو
بارون
وای از این گذر دورون
به شوق دیدنت دلم مثل پرنده می شود
نه از غم جدایی اش برای وصل گفته ام
و آسمان سقف من آبی تازه می شود
لبخند قرمز و قشنگ چه جاودانه می شود
هزار بار بگو بگو چه عاشقانه می شود
صدای قلب من شنو به خاطر تو می زند
درآ درآ در کار من
توی توی گلزار من
بگو بگو اسرار من
ای فخر من سلطان من
فرمانده و خاقان من
چون سوی من میلی کنی
روشن شود چشمان من
هر جا روم با من روی
هر منزلی محرم شوی
روز و شبم مونس تویی
دام مرا خوش آهویی
بیا بیا دلدار من
درآ درآ در کار من
بیا بیا دلدار من
درآ درآ در کار من
ای فخر من سلطان من
فرمانده و خاقان من
چون سوی من میلی کنی
روشن شود چشمان من
صبر مرا درهم زنی
عقل مرا درهم شدی
دل را کجا پنهان کنم
دل را کجا پنهان کنم
در دلبری تو بی حدی
چون می روی
بی من مرو
ای جان جان
بی تن مرو
و از چشم من بیرون مشو
ای شاهده تابان من
بی پا و بی سر کردی مرا
بی خواب و خور کردی مرا
سرمست و خندان از در درآ..
ای یوسف کنعان من...
درآ درآ در کار من در کار من
تویی تویی گلزار من گلزار من
بگو بگو اسرار من اسرار من
بیا بیا درویش من درویش من
تویی تویی هم کیش من هم کیش من
هر جا روم با من روی با من روی
روز و شبم مونس تویی مونس تویی
ای شمع من بس روشنی بس روشنی
تیر بلا چون دررسد چون دررسد
هر جا تویی جنت بود جنت بود
چون سایهها در چاشتگه
بخشایش و حفظ خدا حفظ خدا
| Design By : Night Melody |








